غریق
نگذاشتند بمانم آنکه می خواستم...
تنها وقتی که آروم باشی می تونی درونت رو ببینی ... نوشتن بخشی از وجودمه زمانی که نمی خوام تنهاییمو با خودم قسمت کنم! دارم از دوریت می میرم..کاشکی اینقدر خوب نبودی که می تونستم لااقل نفرینت کنم.. پرده ی اتاقم تکان میخورد یک لحظه کج خندی گوشه لبهایم مینشیند شب ها هزارها پرده تکان تکان میخورد...
همه چی ظاهرا مثل قبل جریان داره ولی........
نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت
10:23 توسط ستاره| |
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت
0:35 توسط ستاره| |
شب ها
نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت
12:27 توسط ستاره| |
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









